قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4627

تاريخ الفي ( فارسى )

شد كه قرا يحيى ، پسر امير حسين است كه نزد امير حسين مىآيد ، بر بالاى پشته [ اى ] برآمده جرچى زد « 1 » و امير را از اين حركت معلوم شد كه اين لشكر موافق است نه مخالف ، و مجموع به ارصف بودند كه تغلق خواجهء برلاس و امير سيف الدين با هفتاد نفر ديگر همراه شدند . و شير بهرام نيز آنجا رسيد و امير حسين با صد و سى سوار و يكصد و پنجاه پياده آمده ملاقات شد و معلوم شد كه منگلىبوغا سلدوز در قلعهء اولاجو نشسته [ و كمر عداوت بسته سر سركشى دارد ] « 2 » . چون عزيمت آن سو نمودند ، شير بهرام كه با منگلىبوغا محبّت قديم داشت رخصت طلبيد كه رفته او را بياورد . به آنجا رفت و منگلى بوغا از آنجا گريخت و سيصد كس ديگر از هزاره خلم « 3 » كه از قديميان امير صاحبقران بودند ، اينجا آمده همراه شدند و قوت يافته از آنجا به درهء صوف آمدند و الياس پسر نويان كه اسب بسيار از ولايت بلخ رانده بود با اسبان اينجا همراه شد و تموكه را اينجا به خبرگيرى فرستاد و او از معبر ترمذ گذشته چيزى كه مىخواست تحقيق نمود و او را خبر شد كه فرزندان او اينجايند . مردم آنجا او را هرچند تكليف ديدن فرزندان نمودند قبول نكرد و [ گفت ] چون مخدوم از خانهء [ خود ] دور است ، خادم را نشايد كه به خانه رود . با آنكه مديد مدتى و بعيد عهدى بود كه از خانه دور افتاده بود ايشان را نديده مراجعت كرد و خود را در دفتر وفاداران [ عالم ] تا قيامت ثبت كرد . و از دره صوف به دره گز آمدند و خبر شنيدند كه امير جاكوبرلاس و امير موسى و امير جلال الدين كه به عزيمت ملازمت امير با امراى جته مخالفت كرده به ترمذ آمده [ بودند ] ، تولان‌بوغا را نزد امرا فرستادند كه كيفيّت احوال را معلوم ايشان نمايد . و چون از آنجا كوچ كرده به جلگهاى بلخ درآمدند منگلىبوغا كه گريخته بود با امير بو سعيد و حيدر اندخودى شش هزار مرد مكمّل ترتيب داده بر لب آب سياه « 4 » كه كنار اردو بود ، صبگاهى فرود آمدند و از طرفين گذر آب را گرفته كمين كردند . و امير تيمور نزديك ايشان آمده به سخنان معقول آنها را تسكين داد . از دو طرف كنار آب را گرفته روان شدند و جنگ در باقى شد تا به برابر بلخ رسيدند . « 5 » و امرا كه در ترمذ بودند آمده همراه شدند و از هر دو جانب نهر عبد الله بنياد تير انداختن شد و از پيشين تا شب جنگ بود . روز ديگر صاحبقران از پل گذشته به نيروى شجاعت آن لشكر را شكست داد و بعد از

--> ( 1 ) . جار زد . فرياد كرد . ( 2 ) . تكميل از مطلع السعدين ، ص 319 . ( 3 ) . ق ، ش : هزارهء حلم ؛ مطلع السعدين : « از ايل دولان جاون سيصد مرد آمده . . . » ؛ ظفرنامه ( ص b 104 ) : « دولان جاون كه هزارهء خلم است . » ( 4 ) . هر سه نسخه : آب‌سا . ( 5 ) . ظفرنامه : « از جانبين محل گذار مىجستند و مجال جنگ را مترصد فرصت بودند تا برابر بلخ رسيدند . »